سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ


سکوتی خیس............

بازدید: مرتبه موضوع :

 

آرام آرامتر ..

ای مسافر آسمانها گامهایت را آهسته بردار..

کمی آرامتر ..

بگذار از خون سرخت و اشکهای بنده گیت سر تا سر گوچه را چراعانی کنم

آه که نمیدانی وقتنی رفتی چه حسرتی بر دل ماند .

زیستن بعد تو مانند مردن است 

 مردنی که روح و جسم را میفرساید ..

 آرام آرامتر 

بگذار بدرقه ات کنم 

 بگذار آخرین لحظات را در کنار تو باشم 

 بگذار تا شیرینی آخرین لبخندت جا خوش کند 

ای مسافر آسمانها 

با تو نجوا میکنم .

مگذار که با حسرت بمیرم  

فراق را برنمی تابم 

نمی توانم وداع طوفانی تو را بنگرم 

به باران اشک هایم نگاه کن ..

تو پرواز کردی و من بال و پر خویش ببستم 

برو

برو ای مسافر آسمانها .

تو خون ریختی و من اشک ..

برو ای مسافر آسمانها .

برو

اما کمی آهسته تر .

هوا هوای رفتن است و من هنوز حسرت به دل ..

غبار خستگی هایم گردی کهنه است ..

میدانم صبور باید بود 

اما چه میتوان کرد؟ 

سکوت

سکوت پیشه میکنم .

سکوتی خیس ...





 
تاریخ: دوشنبه 94/5/12
ساعت: 1:56 عصر

دارم به خوابتان می آیم.

بازدید: مرتبه موضوع :

امشب باز هم میخواهم با تمام خستگی ام از تو بگویم.

با همه نداریم. با همه کاستی ها خیال داشتن دوباره سنگری کوچک بر دیوار ذهنم ضربه میزند

هیچ چیز مثل سابق نیست.

تو را در سینه ام جای داده ام. در یادم.

بگزار تمام شعر ها را دیگران بگویند.من فقط با شما زنده ام.

کنار حسرتهای خیس خورده ام. که شبها عطر سنگر را در یادم میپراکند.

با سکوت دردناکم .در این شبهای سرد و خشک زمستانی شما را به یاد می آورم.

یاد شبهای سردی که سوز سرما تا مغز استخوان رخنه میکرد اما لبخند هایتان و نگاهتان گرما بخش تن و جان و روح بود.

امشب باز هم می نشینم و با قلم .روی همان نیمکت ها. در همان کلاس درس کاغذم را پر میکنم از واژگان .

من با شما پیر نمی شوم.

مثل جوانی سالخورد چشم امید به افق دارم.

به یاد می آورم آن خاطرات شیرین را.

پلکهایم سنگین می شوند و لبهایم متبسم.

دارم به خوابتان می آیم.




 
تاریخ: شنبه 93/11/4
ساعت: 10:35 عصر

تمام شد آن لحظه ها...

بازدید: مرتبه موضوع :

.آن روز صبح همچو کبوتری بال و پر شکسته.

افتان و خیزان پای در آستانت نهادم

.در صحن و سرایت آهسته گام بر میداشتم.

به انتهای صحن که رسیدم.

گنبد و گلدسته ات را که دیدم.

 قطرات اشک خاطرات باران را تداعی کرد.

آقا آمده ام تا سر بر آستانت بسایم.

آمده ام تا پنجه و پبشانی به پنجره فولادت بسایم.

آقا جان اشکهایم را ببین.

این کویر دل من سالهاست  که باران ندیده است.

تمام شد آن لحظه ها.

لحظه هایی که پای در حرمت نهادم.




 
تاریخ: شنبه 93/10/27
ساعت: 10:54 عصر

شب بغض و شب باران....

بازدید: مرتبه موضوع :

شب بود و سکوت و نجوای یا رب.

شب بود و نجوای یاران.

پرچمی سرخ ماند و ردپای شیران .

یک سرنوشت.

ته مانده های مین و پوکه های فشنگ درون دشت.

کوچ پرستوهای بی بازگشت.

بغض ماند و پاییز دل.

یک آسمان پرنده بود و یک سرزمین.

دلها به وسعت دریا.

شعر عاشقی بود و تعبیر خوابها.

یک سعادت یک سرنوشت.

یک آسمان پر از تکه های نور.

شب بود .

شبی که هیچ وقت در خاطرم سحر نشد

عطر حضور بود و سنگر.

هوا بود و هوای عاشقی

شوق بود و رفتن .

شب بغض.

و شب باران.

بیابانهای مین بود و آتش و منور.

عشق بود و پرواز.

دلم  پشت سنگرها آواره شد.

در آن شب صدایی در آسمان پیچید

که لحظه لحظه انها را به عشق میخواند.




 
تاریخ: یکشنبه 93/10/21
ساعت: 8:34 عصر

خبر مخابره شد...

بازدید: مرتبه موضوع :

زمان .زمان عاشقی .

شعر ،شعر عشق.

قبیله ، قبیله جنون.

مقصد، جزیره مجنون.

شب و سکوت و صدای گلوله.

لحظه، لحظه پرواز.

و اما مادر کاسه آب بدست.

شانه هایش لرزان.

پاهایش استوار و دلش قرص .

شب و گلو و گلوله.

سفر، سفر عشق و آتش و خون.

خبر مخابره شد.

پر زد به سمت معشوق.

سنگر گریه کرد.

کاسه از دست مادر افتاد.

غنچه یاس پرپر شد .

مادر به زمین نشست.

ابرها هم با مادر گریه می کنند.




 
تاریخ: شنبه 93/10/20
ساعت: 9:20 عصر

حال دل...

بازدید: مرتبه موضوع :

باز دل از غصه ها خون گشته است.

حال دل امشب هوایی گشته باز.

جبهه ای و کربلایی گشته باز.

آه ای چفیه ای همراز من.

چفیه ام همراز و هم درد من است.

یادگار روز آورد من است.

آه ای چفیه غیرت کن .

اشکهایم را چاره کن.

زخمهای کهنه ام را چاره کن.

مدتی زخم های تنم را بسته ای.

زخم دل را ببند گر چه خسته ای.

شاهدی بر غربت یاران من.

محرم راز و نیازم بوده ای.

آه چفیه جا نمازم بوده ای.

یاد آن روزی که در مجنون مست.

میزدی بر گردنم مردانه دست.

 

 

 

 




 
تاریخ: جمعه 93/10/19
ساعت: 9:6 عصر

منای دوست....

بازدید: مرتبه موضوع :

سالها پیش عازم سفری معنوی شدند .

همسفران کوله بار خویش را با اشتیاق بستند .

لباس احرامشان رنگ خاک بود .

قبل از رفتن به سرزمین عشق و دلدادگی باید محرم می شدند.

دو کوهه. حسینه همت. همان مسجد شجره.

همان دعای کمیل که لبیک الهم لک لبیک حاجیان سرزمین عشق و دلدادگی بود.

طوافشان محورهای عملیاتی  و نمازشان در مقام ابراهیم بود .

سعی شان  بین خاکریز و کانال .

چه صفایی داشت شتابان رفتن بسوی معبر .

إِنَّ الصَّفَا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعَائِرِ اللَّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَیْتَ .

در سعی بین خاکریز و کانال خیلی ها تقصیر کردند .

خشاب ها را پر کردند تا به شیطان سنگ بزنند . آنان شیطان درون خود را کشته بودند .

در سیاهی شب تیرهایشان را سمت شیطان شلیک کردن و در سپیده به صحرای شلمچه رسیدند .

عجب محشری بود .شلمچه .

آنان در منا قربانی شدند. صحرای فکه صحرای شلمچه  همان قربانگاه عشاق حسین(ع) بود .

همان حسینی که حج را نیمه تمام گذارده و بسوی معبود خویش رهسپار شد .

حاجیان همسفر کاروان حسینی شدند.و ذکرشان  یا حسین(ع) بود.

و اینک یکی دل در عرفات نهاد دیگری در خاکریز.

 

در منای دوست جان دادن خوش است.

غرق خون در سجده افتادن خوش است .

دادن سر بر سر پیمان دوست .

خون چکان بر نیزه ایستادن خوش است.. 

 




 
تاریخ: پنج شنبه 93/10/18
ساعت: 9:32 عصر

کسی صدایم میزند.....

بازدید: مرتبه موضوع :

این شبها با تمام ناتوانیم.

با همه کاستی ام.

نداریم.

خیال ان روزها را دارم.گر چه همه چیز مثل سابق نیست.

در سینه خود غمی دارم.

اصلا همه شعر ها را دیگران بگویند.من فقط با خودم حرف می زنم.

کنار همین حسرتهای خیس خورده .کنار نم نم باران. و خاک باران خورده که شبها عطر دیگری دارد.

با سکوت.

در این شبهای زمستانی سخت تصور می کنم.

می نویسم باقلمم.

زیر آوار خاطرات باز می گردم به روزهای نه چندان دور.

کوله بارم خالیست و سینه مالامال اندوه .

سینه پر است از حسرت. می نویسم با یادتان هر شب.

می نویسم از افق.

از جوانی سالخورده.

.کسی صدایم میزند ..

دارم با خودم حرف میزنم




 
تاریخ: چهارشنبه 93/10/17
ساعت: 10:15 عصر

خواب تشنگی ....

بازدید: مرتبه موضوع :

در کنج خاطرات و کنار غزل هایم نشسته ام.

فال پشت فال.

استخاره.

تمام راه ها بسته است.

روی دوباره فال گرفتن ندارم.

حافظ هم از این همه تکرار خسته شد.

خدایا بالهایم قدرت پرواز ندارند.

مانده است آرزوی پرواز در سینه ام.

وقتی سربند یا فاطمه(س) را بستم خواب مادر را دیدم.

قران بدست و کاسه ای آب.

مثل همیشه حرفهای آخرش را گفت.

سنگین شد دو چشم بی تابم.

پلکی زدم.

مادر گفت زود برگرد.

گفتم تو دعا کن که این بار..........حتی در خواب.

باران گرفت و چشم هایم خیس شد.

مادر نادعلی خواند و من یا علی گفتم.

دیشب یک بار دیگر کربلا بودخواب تشنگی من....




 
تاریخ: سه شنبه 93/10/16
ساعت: 10:17 عصر

من غرور آخرین پروانه ام...

بازدید: مرتبه موضوع :

سالهاست بر پیشانیم ، جای سربند یا فاطمه(س) خالی است..

سالهاست  که حسرت نشستن نام فاطمه(س) بر پیشانیم دلم را میسوزاند....

سالهاست حسرت خاکی شدن ، پرپر زدن بی پر شدن ،و در بند زمین گرفتار ماندن دلم را میسوزاند ...

و جز اشک هم نوایی ندارم.نخلها بی سر شدن..لحظه ها با من شدند..

من غرور آخرین پروانه ام...در حسرت شمع ، غروب خاک خورده را آموخته ام...

فصل، فصل غریبیست ..چفیه ها سوخته ...نخلها بی سر ... سنگرها بی سنگر نشین..

آه سوختم .. کاش میسوختم ....

من آخرین پروانه ام....

بالهای پرپرم را بشنوید...

بالهایم فصل ابر دارند..

.بر کویر قلبم بارش صبر دارند ...




 
تاریخ: پنج شنبه 92/10/12
ساعت: 5:9 عصر
<      1   2   3   4   5   >>   >
کلیه حقوق این سایت ، متعلق به ستارگان دوکوهه می باشد و استفاده از مطالب با ذکر نام منبع بلامانع است .