سفارش تبلیغ
صبا ویژن

ستارگان دوکوهه

اینجا دفتریست از خاطرات بی قراریم. یک پلاک و یک سربند دارم. حسرت بی سنگریست دفتر دلداده گیم

عشق با من حرف زد ...

    نظر

امروز از تو می نویسم 

 از تو که پاکترین و زیباترین نغمه الهی بودی 

تو که وجودت و حتی رفتنت سرشارترین و سر سبزترین نعمت خدا بود 

امروز باز هم دلم گرفت و به تو پناه آوردم 

سنگ صبور من 

تمام لحظاتی که خدا شاهد و ناظر اعمالم هست 

و تو نیز 

هر چه غم و اندوه در این عالم خاکی دارم با کلماتی از همین نقطه خاکی به عرش عرضه میدارم .

گاهی نجوا میکنم و گاهی فریاد میزنم 

صدای قلب خویش را می شنوم 

درد را در دل قلبم حس میکنم 

کاش قلبم احساسم را درک کند 

کاش عشق آنگونه که بود حسش میکردم 

اینک غمگینم 

ای عشق ، بی رحم مباش 

 با دل من و با احساسم بازی نکن 

در زیر آوار خاطراتم عشق مدفون شد  

آن عشق مرا امیدوار کرد اما یاریم نکرد 

ای عشق یادت هست که پیمان وفاداری بستیم؟

اما من به بی راهه رفتم ؟

زمانی آمد و عشق با من حرف زد 

 اما دل ترسید و دل به دریا نزد

زمانی دل به دریا زد که دریا طوفانی بود 

نه ساحلی نه کشتی نجاتی  

و نه دل خوشی 

ای دل من

ای دل غمدیده من 

غصه نخور 

به امید دریایی آرام و ساحلی نزدیک 

بخوان 

بخوان که خداوند خود گفته که

ادعونی استجب لکم .

 پ ن : هوای دلم ابریبست شاید منتظر رعدیست تا ببارد .